
|
|
|
|
دوست دارم خیلی زیاد

|
|
|
|
حسِ غریبی است دوست داشتن...!
وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
ونفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر ،
ما سرخوشتر،
هر چه او دل نازکتر ، ما بی رحم تر ، تقصیر از ما نیست ؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند!!!
گنجشک به خدا گفت : لانه ی کوچکی داشتم
که آرامگاه خستگی و سرپناه بی کسی ام بود ،
اما طوفانِ تو آن را از من گرفت .
کجای دنیای تو را گرفته بودم ؟!
خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود . تو خواب بودی ،
باد را گفتم لانه ات را واژگون کند ، تو از کمین مار پر گشودی !
چه بسیار بلاها که از تو به واسطه ی محبتم دور کردم
و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی

عاشق مشوید اگر توانید
تا در غم عاشقی نمانید
این عشق به اختیار کس نیست
دانم که همین قدر بدانید
هرگز مبرید نام عاشق
تا دفتر عشق بر نخوانید
آب رخ عاشقان مریزید
تا آب ز چشم خود نرانید
معشوقه وفای کس نجوید
هر چند زدیده خون چکانید
این است رضای او که اکنون
بر روی زمین یکی نمانید
این است سخن که گفته آمد
گر نیست درست برنخوانید
بسیار جفا کشید آخر
او را به مراد او رسانید
این است نصیحت سنایی
عاشق نشوید اگر توانید
شايد آن روز كه سهراب نوشت :
((تا شقايق هست زندگي بايد كرد ))
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت
بايد اينجور نوشت
هر گلي هم باشي
چه شقايق چه گل پيچك و ياس
زندگي اجباریست
چشم در راه کسی هستم
کوله بارش بردوش
آفتابش در دست
خنده بر لب،گل به دامن، پیروز
کوله بارش سرشار از عشق، امید
آفتابش نوروز
باسلامش شادی
در کلامش لبخند
از نفس هایش گل می بارد
با قدم هایش گل می کارد
مهربان، زیبا، دوست
روح هستی بااوست؛